مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1031

طب اكبرى ( فارسى )

اگر خشم از كارى بود كه همّ و خوف با او يار [ يعنى همراه ] بود ، رنگ روى زرد نمايد . علاج : نخست ، به رفق و مدارا و اعتذار و سخن‌هاى مطابق و موافق و ملايم ، خشم او را ساكن كنند و به حكايت‌هاى خنده‌افزا و لعب‌هاى فرحت‌آرا و استماع اصوات نرم راحت‌نما مشغول دارند . و گلاب و كافور و صندل و بنفشه و نيلوفر ببويانند و بر سينه طلا نمايند . و گلاب بر سينه و سر و روى ريزند . و شربت انارين و شراب غوره و ريواج و سيب و صندل هرچه به هم رسد بنوشانند . و از اغذيه هرچه سرد و تر بود بخورانند با حموضات قتق داده . پس از آنكه حرارت به انحطاط افتد ، به حمّام معتدل كه هواى او موافق و آب او شيرين بود برند و در آبزن نشانند . و نيكوترين تدابير در حق كسى كه مرد جوان و محرورى مزاج و قوى السحنه بود و روزگار تابستان باشد آن است كه چون از آبزن حمّام برآيد ، همان لحظه يكبارگى خود را در آب سرد اندازد و زود برآيد . و همگى در آن كوشند كه خواب‌آور و آسايش‌دهنده باشد . [ 1352 ] نوع ششم : آنكه از فرح مفرط پديد آيد « 1 » . و بايد دانست كه فرح شديد ، روح را متحرّك مىسازد به خارج و بدان سبب بسيار باشد كه روح گرم گردد ؛ زيرا كه روح ، گرم و لطيف است [ و لذا ] به أدنى حرارت خاصه كه قوى و دفعة باشد گرم مىشود و باز جهت لطافت به حالت خود بازمىگردد . و از آن است كه اين حمى يوم ، زود گذرد . و علامت او همان است كه در غصبى گفته شد مگر آنكه هيأت چشم در اينجا بر خلاف هيأت چشم ذى غضب باشد . و ايضا تواتر نبض در اينجا كمتر بود . علاج : آنچه در غضبى ذكر يافت به عمل آرند و سرور و فرحت را حقير و فانى و لا شىء انگارند . [ 1353 ] نوع هفتم : آنكه از سهر مفرط يعنى بيدارى بسيار پديد آيد « 2 » ؛ زيرا كه بىخوابى مفرط ، روح را به منزلهء رياضت است مر بدن را . و علامت او ، غور عيون است جهت تحليل رطوبات و تهبّج پشت چشم و روى و انتفاخ بدن جهت بخارهاى خام كه از عدم هضم طعام حاصل شود . و تيرگى بول ؛ جهت بدهضمى . و رنگ روى زرد نمودن و تكسّر و اعيا در اندام پديد آمد و نبض صغير بودن .

--> ( 1 ) . قاموس القانون : Joy ephemeral fever . ( 2 ) . قاموس القانون : Insomnious ephemeral fever .